خرید بک لینک
گاهی وقت ها خدا باید برای آدم بخواهدگاهی وقت ها باید از آسمان معجزه نازل شود تا دل من هم دل بشود و دل توگاهی وقت ها هر چه تلاش می کنی نتیچه نمی گیریو آن وقت باید ترمز کنی و آهسته و پیوسته راه برویو کوله بار سنگینت را بنداری دست خدا تا برایت حمل کندو تو را در زیر ابر رحمت خود بگیردبرای انسان بودن نیاز نیست مرتب ذکر بگویی و عبادت کنیهمین که دلی را شاد کنی و در قلبت عاشق خدا و کائناتش باشی کافی استیعنی چنان با مردم منصف باشی که انتظار داری با خودت این طور باشندچنین می شود که به اکسیر حیات می رسیاولیاء خاص خدا همیشه زجر کشیدند و صبر و تحمل کردند تا دیگران در پرتگاه سقوط قرار نگیرندتا دیگران در آسایش باشندتا خداوند مردمی را بخاطر جانفدایی های آنان زیر ابر رحمت خود بگیردمثل امام حسینم ع که امشب تولد فرخنده اش استو من نمی دانم برای به دنیا آمدنش بخندم و شادی کنم یا گریه کنمهمیشه می گویم یا رسول الله ص فدایت شوم که بخاطر امت تحمل کردی و حتی از جان عزیزترین عزیزان خود گذشتییا امیرالمومنین فدایت شوم که بخاطر نجات امت تحمل کردی و نفرین نکردی هرچند خاری در چشمت بود و استخوانی در گلویا امام مجتبی یا کریم اهل بیت فدایت شوم که بخاطر خدا و جدت و دینش تحمل کردی سیلی خوردن مادرت در کوچه و نامردی مردمان با تو و حتی خیانت همسرت رایا ابا عبدلله فدایت شوم که تحمل کردی بخاطر امت جدت و دین خدا تمام بدنت را عزیزانت را فرزندان و یارانت را به دم تیغ دادی و قطعه قطعه کردند آن مردم ملعون و اسیر شدن زنان و کودکانت را نیز و شهر به شهر گردانیدنشان و ....را همه و همه تحمل کردییا اولیائ الله فدایتان شوم که تحمل کردید این همه اذیت و آزار یهودیان و ظالمان و سرکشان را و تن به زندان و شکنجه و غریت و آوارگی از شهر

برچسب: نویسنده: مینا رفیعی تاريخ: سه شنبه 1 اسفند 1402 ساعت: 13:53

عید است و جهان روضهی رضوان حسین استاز عرش الی فرش، گلستان حسین استبا گریهی شوق نبی و حیدر و زهراچشم همگان بر لب خندان حسین استتنها نه به سویش شده فطرس متوسّلخلق دو جهان، دست به دامان حسین استای خیل ملک! حرمت او پاس بداریدکاین طایرِ پرسوخته، مهمان حسین استمیلاد حسین آمده سر تا به قدم گوشزیرا که خداوند ثناخوان حسین استفطرس! طلب عفو کن از یوسف زهراالعفو بگو، عفو به فرمان حسین استگمراه نگردید! که مصباح هدایتتا روز جزا حُسنِ فروزان حسین استآدم نه فقط بر در او بُرد توسّلعالَم به سر سفرهی احسان حسین استآزادگی و غیرت و ایثار و شجاعتاین چار، الفبای دبستان حسین استبا خون شهیدان بنویسید و بخوانیداین بیت که سرلوحهی دیوان حسین استسردادن و مهلت به ستمکار ندادنخط و هدف و مکتب و ایمان حسین استگر تشنه لبِ آب بقایید، بیاییدسرچشمهی آن در لبِ عطشان حسین استشیعهست که تا دامنهی صبح قیامتبا آتش دل شمع شبستان حسین استای شیعه مکن بر دگران باز درِ دلاین خانهی آتشزده از آنِ حسین استخونی که از آن یافت جهان رنگ خداییوالله قسم خون جوانان حسین است::تا صبح قیامت به سر نیزه عیان استهفتاد و دو آیه که ز قرآن حسین استبر گوهر اشکش نتوان یافت بهاییآن دیده که میگرید و گریان حسین استدر معرکهی عشق نگه کن که ببینیسرها همه چون گوی به چوگانِ حسین استاعجاز مسیحا کند از زخم تن خودهر کشته که افتاده به میدانِ حسین استحق است اگر ناز فروشیم به فردوسزیرا دل ما روضهی رضوان حسین استالسلام علیک یا اباعبدالله ...صلی الله علیک یا ابا عبداللهاقا جان تولدت مبارک . ما هم از هر جهنمی آزاد بفرما...آقا جان چقدر زیبایی دل ما با اومدن اسمت هم مشک پر آب میشود

برچسب: نویسنده: مینا رفیعی تاريخ: سه شنبه 1 اسفند 1402 ساعت: 13:53

سلام بر شما ای رسول گرانقدر خدادرود و تهنیت وافر خدا بر شما و خاندان گرانقدرتانای شاهد هر زمانای بشیر و ای نذیرای نقطه فخر خلقتای اصل و اساس کارگاه هستی انوار شما و خاندانتای دارنده علم ماکان و ما یکون و شاهد برهمه زمانها و همه امت هاروزگار ما را پس از رفتن خود می بینیروزگار دولت برد ستم را که سیطره فرماندهی خود را چه بر زمین گستردهروزگار تلخ ما را می بینی که بدون حضور پر خیر و برکتتآسمان تنگ شد و زمین دریغ کردو نزول وحی قطع و شیطان چه گونه یورش بردو شرارت مستولی شدروزگار سیاه و شام تار ما را می نگری؟زخم های نهان و دل های شکسته و پردرد و بی مجال آه را می بینی آقا جانم؟؟؟دیگر به چه امیدی زنده بمانیم؟زمین از حضور فرزندانت خالی شدهو تنها یک سوار نور از باقیمانده سلاله منتجبت مانده که در پرده غیبت به سر می برددل ما شکسته از این همه بار غبن و اندوهکاش بدون حضور انورت و خاندان محترمت وجودی نمی یافتیم روی حیاتمی بینی چقدر غریب شده ایم ؟؟چه قدر وامانده و پر بغض و حسرت؟چقدر پر شکایت و پر گله ایم و چقد نفرین مردم بر هم و نفرین آفلاکیان نیز بر زمینیان زیاد شدهبخدا یوم الحسرت امروز است رستاخیر و جهنم این جاست زمانی که جانها به گلو رسد درج در این تاریخ استتا قیامت نمیدانم چقدر راه مانده ما نمرده مرده ایم و دفن شده ایمفدایت شوم ای رسول اللهبرخیز و دستت را به سوی امت بیچاره ات دراز کنپدرانه دستی بر سر امت یتیم و غریبت بکشودل ما را به گوشه ای از نسیم رحمتت بنواز ای رحمت اللعالمینهمانطور که بارها نواختی که از تو بهتر و رحیم تل وجود نخواهد داشتبا اندوه امت از غصه آب می شدی ای عزیز دل و محبوب قلبها آقا جان ببا منتی بر ما یگذار و برای آمدن فرزندت دعا کنشما نوید روزهای خوب را به ما دادید شما همی

برچسب: نویسنده: مینا رفیعی تاريخ: سه شنبه 1 اسفند 1402 ساعت: 13:53

صفحه بندی